تبليغاتX

روانی - زیر پنجره یک دیوانه خانه

زندان

چشمانم را که می گشایم

نام تو را می بینم

وزین شده به چهره ات

خطی برای تاکید

مانند ابروانت

دو پرانتز

خوابیده و بیدار

لبانت را بگشای

نامت چه پر نقطه

نقطه های های سفید

روی کاغذ سیاه دلم

کلاهم را به افتخارت می گیرم

حالا آ هم کلاه دارد.

چشمانم را می بندم

دیگه همیشه مال من خواهی بود.

محبوس در چشمانم

@@@@@@@@@@

تب

داخل ننو دراز می کشم!

در ساحل سکوت

گرمایی پر عطش

از مغرب دلت تا....

ای کاش همیشه تایی نبود.

داخل ننو دراز می کشم!

منتظر

تو نیا؛ انتظار میزبان تو نیست

داخل ننو دراز می کشم!

عروسکی در کنارم خوابیده

تو از دور می نگری

می ترسی!

قدمی بیا

من نیز عروسکم!

داخل ننو دراز می کشم!

خروشان

خشم در مشتم

مشت های گره کرده ام

تقدیم بر صورتت

جای مشت؛ یادگاری از یک دیوانه!

@@@@@@@@@@

نترس

شکارچی گشته ام

هاهاها؛در جنگل فقط صدای خنده من

مارمولکی را می ترساند

تو نترس

@@@@@@@@@@

بکش

زنی امده از دور

برای تو

ردپایش برای من

این تهدید نیست

فقط نامه یک مرد شکست خورده

جاودانی می خواهی؟

پس او را بکش!

@@@@@@@@@@

خواب عجیب

وای خدای من

باز یک خواب عجیب

زرافه ای با پای کوتاه!

عجیب نیست؟

الاغی با فرهنگ

یا درختی پر میوه

انسانی بالای ان اواز می خواند

عجیب نیست؟

پرندگان شکارچی

بر پایین درخت

انسان ها پرواز کنید

خطر نزدیک است!

تو دروغ می گویی عجیب نیست

شتری بر دوش ادم

پینیکیو در اغوش درخت

مردی روی دستانش

هی با توام ؛ عجیب نیست؟

نویسنده ای همنشین با کاج

شاعری پچ پچ کنان با گل سرخ

نه ؛ باز نگو

خندیدن پنگوئن ها در صحرا عجیب نیست

 

@@@@@@@@@@

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط ایلیا