این وبلاگ تا پست بعدی ( اخرین پست ) تعطیل است .
مداد رنگی هام رو بر می دارم
یه دونه دریا می کشم
یه اسمون ساده هم سقف دریا می کنم
تو اگه از پیشم بری
اسمون ابری می شه
دریا رو طوفان می کنه
دلم بی تاب می شه
دریا رو پر موج می کنه
تو اگه پیشم بمونی
پاک کن رو بر می دارم
ابر ها رو پاک می کنم
صورتت رو جای ابر ها می کشم
اسمون رو با ماه می کشم
ماه من از اون بالا
به دریا چشمک می زنه
دل من ناز می کنه
موج هاش رو بیشتر می کنه
ماه از اون بالا
سر می خوره می یاد پایین
دریا رو ناز می کنه
موج ها رو خواب می کنه
تو اگه پیشم بمونی دل من ارومِ
اگه از پیشم بری.....
عاشقم من
عاشق دیوونه بازی
عاشق رقصیدنم من
با عروسک های چوبی
عاشق یکجا نشستن , گریه کردن نیستم
عاشق راه رفتنم من
زیر بارون
تویه جنگل
لب ساحل
نه که تنها با تواَم
عاشق دلقک بودنم
اگه باهاش می خندی
عاشق پروازم اگه بالم باشی
عاشق خندیدن اگه با من باشی
عاشق بارانم اگه چترت باشم
اگه مالِ من تو باشی
عاشق بوسیدنم
عاشق به تو رسیدن
تو اغوش کشیدنم
اره
خوب منو شناختی
من تواَم
من عاشقم
اگه لبای من ساکت بشند
شعر نخونند
داد نزنند
حرف های بو دار نزنند
قصه رو اغاز نکنند
می دونم دستای من حرفام رو فریاد می زنند
اگه بخوام یه شعری از سهراب بخونم
دستای من نسیم می شند برگ ها رو جارو می کنند
اگه بخواد دستای من یه داستان تلخ بخونه
تبدیل به مرداب می شه تا تو رو غرقت بکنه
اگه بخوام عاشق بشم
معشوق رو اگاه بکنم
دستای من بارون می شند
او رو نوازش می کنند
به خاطر ظلمت بخوام
بر سرت فریاد بکنم
دستای من مشت می شند
تا تو رو نابود بکنند
اره
دستای من خوب بلدند
شعر بخونند
داد بزنند
قصه رو اغاز بکنند
حرف های بو دار بزنند
گروهی که که 20 روز پیش 50 نفر بود . حالا کوچک شده بود ؛ برای صعود فقط من مانده بودم و 100 قدم تا قلعه . یکی یکی قدم ها را طی می کردم . هر قدمی که ور می داشتم به این فکر می کردم که چگونه راه رفته را برگردم . با خودم می گفتم اگر هر قدمی که به سمت بالا می رم را برگردم . از حالا 100 قدم جلوترم . دلم می خواست وقتی بالای کوه رسیدم و پرچم پیروزی یک مرد شکست خورده رو نصب کردم . از بالای کوه مثل گلوله برف تا پایین کوه قل بخورم و وقتی پایین رسیدم خودم رو تکونی بدهم و بگویم چه صعود خوبی بود . اگه از بالایِ کوه اینکار رو می کردم به بزرگی بهمنی می شدم که 4 روز پیش 49 تا از همراهانم را با خودش برد . هنوز هم برای من سوال بود . که ادم خوشبختی بودم که در بهمن نمردم ، یا ادم بد بختی هستم که قرار بیشتر مجازات شم . تردید تمام وجودم رو فرا گرفته بود. نمی دونستم باید بالا برم یا فکر این باشم که توانم رو برای پایین اومدن نگه دارم . چند قدم به سمت بالا می رم . بر می گردم پایین رو نگاه می کنم با خودم می گم چه فایده داره پیروزی در اوج ذلت!! چه شیرینی داره فاتح باشی و بمیری . باید برگردم شاید دفعه بعد بتونم قله بلند تری رو فتح کنم . به سمت پایین حرکت می کنم . یاد جوزف می افتم . اون مرد باز هم من رو تحقیر خواهد کرد و سری قبل که شکست خورده بودیم و نتونسته بودم قله رو فتح کنم . ابروی من رو همه جا برده بود . یاد شرطی که با هم بسته بودیم که اگه اینبار شکست خوردم برای همیشه کوهنوردی رو کنار بزارم . نه من حاظرم بمیرم ولی دوباره تحقیر نشم . قدم ها رو به سمت قله بر می دارم . چند قدم بر می دارم . دیگه توانی برای من نمونده . دوباره همون جا می شینم به قله نگاه می کنم . اه خدا که این 100 قدم چقدر طولانیه . برف به کوه استراحت نمی ده .یکسره بر روی اون می باره . خیلی خسته ام . هوا خیلی سرد شده . برف سرما رو تو وجود من حس می کنه . می خواد از خودش برای من پتو درست کنه . کم کم احساس می کنم زیر خروار برف دارم فرو می رم . دستام توان این رو نداره که بر ف های رو کنار بزنم . . خوابم می یاد .بهتر کمی بخوابم . چشام گرم می شه . چه احساس خوبی دارم . دیگه خستگی تو وجودم نیست . دارم گرم می شم . یه صدا از بالا می یاد . مثل صدای هلی کوپتر . اره صدای هلی کوپتر . 20 روز گذشته سفری که باید 15 روزه تموم می شد . اومدن دنبالم . چند نفر از بالای کوه داد می زنند . اینجا نیست . شما نمی بینیدش؟ از پایین صدا می یاد : نه . اینجا هم نیست . انگار اب شده رفته توی زمین اما فکر نمی کنم بدون امکانات تونسته باشه تا اینجا بیاد . یه نفر از بالا گفت : اره بدون امکانات غیر ممکنه . ولی کسی با شرایط اون می تونه اورست رو هم بدون امکانات فتح کنه . صدا از پایین می یاد : چه شرایطی؟ نفر بالای در حالی که صداش دور می شد گفت: هم گروهی هاش می گفتند بعد از اینکه همسرش پشت بی سیم بهش گفته می خواد ازش طلاق بگیره و با جوزف ازدواج کنه . دچار جنون شده و در حالی که فریاد می زده به سمت قله کوه می دویده!! صدا از پایین در حالی که داشت دور می شد ، گفت : اوه ؛ بیچاره اولیور.... اون ها داشتند تنهام می زاشتند . می خواستم فریاد بزنم . اما نمی تونستم بهتر بخوابم می دونم وقتی بیدار شدم حتما اوضاع بهتر خواهد شد .