تبليغاتX

روانی
می دونم ، بهاریه

پشت این غبار غم

عاقبت

خنده تلخ ، نه

سیاهی ، نه

اخرش خوشبختیه

می دونم غصه هامون

 قصه می شن

خنده هامون خاطره

می دونم اخر یه روزی

از این سیاه چال پرنکبت

می دویم تا اوج خوشبختی

می دونم برگ های زرد پاییزی

دوباره سبز می شن

تو بهار زندگی

می دونم

اخر یه روزی من و تو

مثل دو تا شاپرک

پر می کشیم تا ستاره

تا ارزو

اره

من می دونم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط ایلیا |

هستم که نه انگار

انگار که نه انگار

مردن واسه چشمات

صد بار که نه یک بار

درومونده و داغون

حیرونتم ای یار

از عشق تو مردم

صد بار نه هزار بار

من دل نگرون و

تو سر به هوایی

انگار که تواصلا

بی خیال مایی

هستم که نه انگار

انگار که نه انگار

مردن واسه چشمات

صد بار که نه یکبار

موندم تو کی هستی

دنبال چی هستی

از دست تو مردم

تو دل به کی بستی

از عاشقی گفتم

گفتی نه به داره

گفتم دل من چی؟

گفتی سر کاره

گفتم که خرابم

گفتی که یه حرفه

گفتم عاشقم باش

گفتی نمی صرفه

جادو داره چشمات

خواب می کنه ما رو

بعدش با یه چشمک

می پرونه ما رو

لج می کنه با ما

انگار سر جنگی

کج می کنی راتو

از بس که زرنگی

هستم که نه انگار

انگار که نه انگار

مردم واسه چشمات

صد بار نه که یکبار

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط ایلیا |

اینجا دیگه اخر راست

پای تو موندن اشتباست

تو هم یکی مثل همه

تو کجا عاشقی کجاست

چی فکر می کردم و چی شد

عاشقی هر کی هر کی شد

بس که دروغ بود تو چشمات

آینه کج و کوله می شد

حیف منو اون همه عشق

اون همه باور و یقین

خیال می کردم عاشقی

سادگی منو ببین

کاش می دونستم که دلت

فقط یه بازیچه می خواست

برام از عاشقی نگو

تموم هر چی بین ماست

اینجا دیگه اخر راست

پای تو موندن اشتباست

تو هم یکی مثل همه

تو کجا عاشقی کجاست

گفتی خراب هم بشیم

گفتی که همسفر بشیم

گفتی تو عشق بیشتر از این

کمتر از این کمتر بشیم

گفتی ولی پا نبودی

ادم این راه نبودی

ادعا پشت ادعا

مال این حرفها نبودی

باید برم باید برم

برم ازت دل بکنم

برم و دور شم از چشات

تا خودم رو پیدا کنم

اینجا دیگه اخر راست

پای تو موندن اشتباست

تو هم یکی مثل همه

تو کجا عاشقی کجاست

چی فکر می کردم و چی شد

عاشقی هر کی هر کی شد

 

چراغ تاریکی هایم کجاست

زندگی رو دیگه بدون تو باور ندارم

هر روز کنار پنجره می ایستم تا اید دوباره تو از اینجا بگذری

 

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط ایلیا |