|
صبر را معنی کن |
تو که رفتی از من |
صبر را معنی کن |
|
من شکستم تو بدان |
دادم را هیچکس شنید |
صبر را معنی کن |
|
من تنهایم تو بدان |
پرم شکسته تو بدان |
صبر را معنی کن |
|
گوشه چشمم را ببین |
اشکم باران است |
صبر را معنی کن |
|
صدای اشک مرا |
نامه هایم دارند |
صبر را معنی کن |
|
هر شبم بی تابم |
هنوز دوستت می دارم |
صبر را معنی کن |
|
ولی تو چقدر خندانی |
هنوز هم دوستم داری!! |
صبر را معنی کن |
|
من ز تو دورم و |
تو ز من نزدیکی |
صبر را معنی کن |
کنار درخت خشک کرم زده
می شینم داد می زنم ،می گم اره ، آیندمه
بهش می گم تبر که ترسی نداره
رفتن و قطع شدن هم جون خودت حقیقته
شنیدی همه می گن دنیا پر از شیرینیه؟!واسه ماکه نداره دنیا پر از مصیبته
من و تو کس نداریم که غم اونها بخوریم
دل بکن برای من اینجا همش جهنمه
یه نفر زیر درخت کود می ریزه تا جون بده
بهش می گم ، اینکار تو ازهم ظلم ها بدتره
نفسی که که هر دمش بو نا می ده
به خدا نبودنش برای من که بهتره
باغبون اشک می ریزه ، داد می زنه
نا امیدی از همه دردهای دنیا بدتره
نمیدونم چرا چشمای من بارونی شد
برای اینکه می دونم حرفای او حقیقته!


به دیوار اتاقم نام تو را بزرگ نوشتم و هر روز و هر شب تو را صدا می زنم . که ای عشق من ، مرا فراموش نکن . حتی اگر روزی ان قدر بد شدم که نتوانستم تو را به یاد بیاورم . مرا ببین اگه چشمان قدرت دیدن زیبایی تو را نداشت . من رو به خاطر اینکه ادعا بزرگی کردم ببخش . خدایا دوست دارم می دانم که دوستم داری

سرما اتاق من ، منتظر دل توست . سرمای دست من ، منتظر دست توست . نگاهم هنوز چشمان تو را جستجو می کند . لبهایم جز نام تو نام دگر نمی داند . روی دیوار اتاقم هر روز نام تو را مشق می کنم تا پیشم بیایی و از درد من بپرسی . تا دردهایم را به تو ای مرهم همیشگی دردهایم بگویم . زودتر بیا چشم انتظارم.


تو چه ساده انگاری که می گویی زندگی زیبا تر از مرگ است و چه نگاه کوتاهی داری که می گویی زندگی بلند تر از مرگ است زندگی تکرار یک ثانیه کوتاه است و مرگ 7 ثانیه ، که هر ثانیه ان یک قرن است . انتظار، سکوت،ارامش،رهایی،پرواز،رسیدن،سعادت ۷ ثانیه مرگ است و زندگی فقط ماندن است . دیدی مرگ بهتر است؟

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آينه عشق گذزان است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم...
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت...
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم ايد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب هاي دگر هم
نگرفتي از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم...
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
فریدون مشیری
جواب سیمین بهبهانی به فریدون مشیری
بي تو طوفان زده دشت جنونم
صيد افتاده به خونم
تو چنان ميگذري غافل از اندوه درونم
بي من از کوچه گذر کردي و رفتي
بي من از شهر سفر کردي و رفتي
قطره اي اشک درخشيد به چشمان سياهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي نگهت هيچ نيفتاد به راهي که گذشتي
چو در خانه ببستم دگر از پا ننشستم گوييا زلزله آمد
گوييا خانه فرو ريخت سر من
بي نو من در همه شهر غريبم
بي تو کس نشنود از اين دل بشکسته صدايي
برنخيزد دگر از مرغک پربسته نوايي
گربميرم ز غم دل به تو هرگز نستيزم
من و يک لحظه جدايي؟نتوانم نتوانم
بي تو من زنده نمانم نتوانم
سیمین بهبهانی
یادم می اید اخرین روز هر چه کردم با من حرف نزدی یادم بود که گفته بودی عاشق بچه ها هستی . بچه شدم و گفتم :
تا 3 می شمارم اگه حرف نزنی برای همیشه می روم. گفتم : 1 . گفتی : 2 و 3 حالا برای همیشه برو .

دیگه تنها یی من بوی یاد تو رو نمی ده . من از خط کشی عشقت گذشتم . حالا این ور خط محبت 3 حرفیه من شده کینه ای 4 حرفی. می فهمی که عشق شده نفرت؟

دیگه پشت دیوار تنهایی من هم جایی برای پنهان شدن از دست سفید رویان سیه دل نیست . چه کنم که بعضی مواقع انقدر از انسانها کینه دارم که سایه منم از من فرار می کنه

شاید برای همیشه رفتم . برای سنگ قبر خاطراتمان نوشته خوبی انتخاب کن

